تنهای تنها

tanhaye tanha

بی وفا !!

ایـن روزهـا نـه مـجـالـی

بـرای دلـتـنـگـی دارم

و نـه حـوصـلـه ات را..

ولـی بـا ایـن هـمـه،

گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد . . .

نوشته شده در یکشنبه سی ام شهریور 1393ساعت 13:31 توسط alone| |

خوابیده بودم کابوس میدیدم ؛ از

خواب بلند شدم تا

به آغوشت پناه ببرم…

افسوس یادم رفته بود که از

نبودنت به خواب پناه

برده بودم...

 
 

 

نوشته شده در یکشنبه سی ام شهریور 1393ساعت 13:28 توسط alone| |

به تنهایی غار پناه می برم
در این قحطی عشق
و حبس می کنم نفس ها را
تا ذخیره ای باشند
برای روزهایی که هوای عشق به سرم می زند

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت 23:11 توسط alone| |

گم شده ام
در آلزایمری از جنس کابوس های شبانه ام
برایم مراسم ترحیم گرفته اند
قبل از مرگ
لابد فهمیده اند که آدم
بدون خاطراتش مرده است....

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت 23:10 توسط alone| |

اینجا زمین است قیمت یک عشق تا عشق دیگر ......

 

یک قهر ساده است....!!!

 

همین...!!

 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 12:44 توسط alone| |

من رسم دوستی ام مثل نان نیست

 

که گرمش سر سفره دل باشد

 

و سردش سهم نمکی

 

چه گرمای حضورت و چه سرمای نبودنت را دوست دارم

نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 12:35 توسط alone| |

من خدا را دارم ,کوله بارم بر دوش , سفری باید کرد, سفری بی همراه,

گم شدن تا ته تنهایی محض,

 

سازکم گفت به من: هر جا که رسید, از سفر ترسیدی,

 

تو بگو از ته دل ( من خدا را دارم ) من و سازم چندیست که فقط با اوییم.

نوشته شده در جمعه بیستم تیر 1393ساعت 22:53 توسط alone| |

 کلاغ ها گر چه سیاهند و آوازشان خوش نیست

اما انقدر با وفایند که شاخه های خشک درختان را

در فصل سرد زمستان تنها نمی گذراند

نوشته شده در جمعه بیستم تیر 1393ساعت 22:52 توسط alone| |

نفسم بالا نمی آید
در شرجی هوایی که
هوای تو نیست
نه اینکه دلتنگت باشم...نه
نفس های آخرم
بوی تو را از یاد برده
سرنوشت من
سرنوشت کلاغیست که
هیچوقت به خانه اش نرسید

. . .

نوشته شده در جمعه بیستم تیر 1393ساعت 22:49 توسط alone| |

بازم تو

خودش خوب میدونه با کیم

. . .

نوشته شده در پنجشنبه یکم خرداد 1393ساعت 17:1 توسط alone| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت